|
|
|
|
|
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟ سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟ به کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟ به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد |
||
|
|
|
|
|
چشم به راه تو بوده و هستند، که شرم میکنم خود را در شمار منتظران و آرزو داران تو بدانم! |
||
|
|
|
|
|
در خیابان چهره آرایش مکن ................. از جوانان سلب آسایش مکن |
||
|
|
|
|
|
انتظار، حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه انتظارش را میکشیم، از آن بر میآید. ضد انتظار، یاس و ناامیدی است. هر قدر که انتظار، شدیدتر باشد، آمادگی و مهیا شدن قویتر خواهد بود. همانطور كه اگر مسافری داشته باشی که در انتظار مقدمش به سر میبری؛ هر چه هنگام آمدنش نزدیکتر شود، مهیا شدنت، فزونی مییابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا خواب از دیدگانت ربوده میشود.
همانطور که «مراتب انتظار»، از این جهت، متفاوت است، «از جهت محبت» نسبت به کسی که در انتظارش هستی نیز مراتبش، متفاوت میشود. پس هر چه محبت، شدیدتر و دوستی بیشتر باشد، مهیا شدن برای محبوب، زیادتر میشود .
نمی دانم اولین کسی که عید را به تو تبریک گفت،ای گل نرگس،که بود. اما مطمئنم تو اولین کسی هستی که همیشه به ما تبریک می گویی. |
||
|
|
|
|
![]() |
||